یک چشم من به تو،یک چشـم من به دور
حـالا تـو مـــیروی ، حــالا تـو در عــبور
از من کـه مانـده ام ، تنــها تر از خودت
مثل جزیره ای ، متروک و سوت وکـور
افتـاده گوشـه ای ،- من پرت نیستــــــم -
تنـها شبیـــه تو ، کوهـی که پـر غـــرور-
- تنــــــها نشــــسته ای ، تنها نشــسته ام
امـــــا درون من ، یک آتــش شــــرور-
- هــی شعـــــله می کــشد ، آتشفـــــشانیم
گر چـه به زعــم تـو ، آرامــم و صــبور
بــاری به هر جهــت بــاید کــه بگـــذرم
بـاید که بگــذری از من کــه در عبــور-
- از چشـــم های تـو ، هی میـشوم مـرور
در چشـــم های من ، هی میــشوی مـرور
***
بــاید برای تو دســـــتی تکـــان دهــــــم
اسفنــــــد و آیــــنه... ، یعـــــنی بلا بدور
این زردی و این هراس را باور کن
پژمردن باغ یاس را باور کن
پاییز دگر پشت همین آبادیست
این کولی ناشناس را باور کن
*******
آنروز که از راز دل آگاه شدم
شرمنده دل اسیر این آه شدم
دل دست غمت سپردم آنگه دیدم
از چاله برون نامده در چاه شدم
*******
با سلام به خدمت همه دوستان وبی ... من هم آمدم اگرچه دیر ولی ...وبا دو رباعی
شروع می کنم این آغاز سبز را
دو رباعی
یک جرعه از آن شراب ناب است غزل
گویای تمام التهاب است غزل
آهسته سخن بگویمت زیرا که
در گوشه چشمان تو خواب است غزل
***
از گردش ایام به تنگ آمده بود
تا با دل خویش هم به جنگ آمده بود
مردی که شبانه قرص نانی دزدید
از وادی دشنام، و سنگ آمده بود
مهر ۷۵